گالیلئو گالیله در سال 1564 در پیزا واقع در ایتالیا متولد شد وی تا 19 سالگی تمام مطالعات خود را در ادبیات متمرکز کرده بودتا یانکه روزی در یکی از مراسم مذهبی کلیسا مشاهده چهل چراغی که در بالای سرش نوسان می کرد توجه او را جلب کرد او هنگام مشاهده توجه کرد که هر چند دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شود لیکن زمان نوسان همواره ثابت باقی می ماند اغلب انسانها شاید در این مشاهده چیز خاصی را نمی یافتند ولی گالیله از روح کنجکاوی و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود او از آن لحظه شروع به اجرای یک رشته آزمایشهای عملی کرد به این ترتیب که وزنه هایی را به یک ریسمان بست و از محلی آویزان نمود و آنها را به این سو و آن سو به نوسان درآورد در آن دوران هنوز ساعتهای دقیق با عقربه ثانیه شمار نبود و بنابراین گالیله برای اندازه گیری زمان حرکات وزنه های آویزان و در حال نوسان از ضربات نبض خود سود می جست او دریافت که مشاهداتش در کلیسای جامع پیزا صحت دارد. اگر چه دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شد اما هر نوسان زمان مشابه نوسانهای قبلی را در بر می گرفت به این ترتیب گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار می رود مثلاٌ برای اندازه گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعتها از این قانون استفاده می کنند آزمایشهای او در باره آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت می شوند در بر می گیرد گالیله در سال 1588 در دانشگاه پیزا مدرک دکتری(استادی) گرفت و در همانجا برای تدریس ریاضیات باقی ماند.
او در 25 سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دو هزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش افرید در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم بر اساس فرضیه های فیلسوف بزرگ یونانی – ارسطو که در قرن 4 پیش از میلاد می زیست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار می آمد هر کس که به یکی از قانونها و قواعد ارسطو شک می کرد انسان کامل و عاقلی به شمار نمی آمد یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط می کنند گالیله ادعا می کرد که این قاعده اشتباه است به طوری که می گویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن 5 کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پایین دها کرد در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند گالیله به این ترتیب یک قانون فیزیکی مهم را کشف کرد(سرعت سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد(.
در همین موقع گالیله مشغول مطالعه بود که ناگهان شایع شد که در سوئیس عدسیها را با هم ترکیب کرده اند وتوانسته اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمایند از این موضوع اطلاع صحیحی در دست نیست ولی اینطور مشهور است که زاخاری یانسن که در میدلبورک عینک ساز بود اولین دوربین نزدیک کننده اشیاء را بین سالهای1590 و 1609 ساخته بود ولی عینک ساز دیگری بنام هانس یپرشی اختراع او را با تردستی از او می رباید و در اکتبر 1608 امتیاز آن را به نام خود ثبت می نماید گالیله هم در این موقع موفق به ساختن دوربین مشابهی گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت ونیز تقدیم شد و در کنار ناقوس سن مارک گذاشته شد سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتیهایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند مشاهده نمدند ولی گالیله فوراٌ دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد گالیله مشاهده نمود که ماه بر خلاف گفته ارسطو که آن را کره ای صاف و صیقلی می دانست پوشیده از کوه ها و دره هایی است که نور خورشید برجستگی های آنها را مشخص تر می سازد به علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه های خورشید را به چشم دید دانشمند بزرگ در سال 1610 تماماین نتایج را در جزوه ای به نام کتاب قاصد آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار کتاب قاصد آسمان قط تحسین وتمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او می پرسیدند چرا تعداد سیارات را 7 نمی داند و حال آنکه تعداد فلزات 7 است و شمعدان معبد 7 شاخه دارد ودر کله آدمی 7 سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود.
مشاهدات و پژوهشهای گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیه های علمی را که بر اساس آنها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید و سارگان به دور آن می گشتند مردود می شمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستاره ای ما نیست و زمین و سیاره ها به دور آن می گردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود. این فرضیه کوپرنیک مورد لعن و نفرین کلیسا قرار گرفته بود و زمانی که گالیله اشکارا اعلام داشت که این فرضیه صحت دارد و او با آن موافق است، نظریه کوپرنیک بدست فراموشی سپرده شده بود اعلامیه گالیله اعتراضات شدید را برانگیخت روحانیون عالی مقام کلیسای کاتولیک دوباره خشمگینانه فرضیه کوپرنیک را به شدت محکوم کردهو آن را مطرود شمردند گاللیه با شخصیتهای بزرگی مانند کاردینال بلارین و کاردینال باربرینی سابقه دوستی داشت که از او حمایت می کردند ولی این شخصیتهای بزرگ نتوانستند مانع آن نبود و روحانیون برای هر چیز غیر از کتاب مقدس و ارسطو ارزش قائل نبودند و کلیسا هرگز اجازهنمی داد که یک فرد غیر روحانی کتاب مقدس را به مطابق میل خود تغییر دهد. چون این کار ممکن نبود طبعاٌٌ می بایست گاللیه محکوم شود و حتی اگر خود پاپ هم صمیم قلب معتقد به عقاید کوپرنیک بود محاکمه گالیله و محکومیت او اجتناب ناپذیر بوددر سال 1632 که دوست کاردینال باربرینی بنام اوربن هفتم پاپ شده بود از موقعیت استفاده کرد و ضربت بزرگی را وارد نمود وی کتابی به زبان ایتالیایی منتشر کرد که در آن سه نفر مشغول گفتگو هستند یکی از آنها بطلمیوس و دو نفر دیگر از کوپرنیک دفاع می کنند. با انتشار این کتاب خشم و غضب روحانیون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اینکه برای شخص پاپ این سوءتفاهم ایجاد شد که شخص ابله واحمقی در مکالمات از بطلمیوس دفاع می کند خود اوست. گالیله را به رم احضار کردند و او را در منزل یکی از اعضای عالی رتبه دیوان تفتیش عقاید جای دادند در همین اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهیه ادعانامه او بود و در روز 20 ماه ژوئن 1633 محکوم را به آنجا احضار کردند و در 22 ژوئن وادارش نمودند که توبه نامه زیر را امضاء کند.
در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می کنم توبه می کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می کنم و آنرا منفور و مطرود می نمایم.
گالیله بعد از محاکمه در منزل دوستش پیکولومینی اسقف شهر سین محبوس شد ولی بعد از مدتی به او اجازه داده شد تا در خانه ییلاقی خود واقع در آرستری اقامت کند.
گالیله تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پای برجا ماند او به طور پنهانی به آزمایشهای تجربی خود ادامه داد و پیش از آنکه در سال1642 در آستری در حومه فلورانس دار فانی را وداع گوید دو کتاب ارزشمند دیگر را نیز به رشته تحریر درآورد آثار او نخست در سال 1835 از سوی کلیسای کاتولیک از لیست سیاه،(لیست کتابهای ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار یافت امروزه ما به گالیله به عنوان یک پژوهشگر سخت کوش که بشریت بسیار به او مدیون است احترام می گذاریم او به جهان نشان داد که یک دانشمند باید آزادی را داشته باشد که نظریه هایی را که اشتباه هستند نقد کند و نظریه های جدیدی را بنیان گذارد او همچنین نشان داد که یک دانشمند نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده کند.

ساقی می بیار آمدنوبهار
/ ///////////////////////////////////////////////// وقتی سخن گفتن قلب حقیقت را می شکند. سکوت طلاست ............................................................................ فرا رسیدن عید باستانی نوروز را به تمام ملت ایران تبریک می گویم امید که سالی پربارباشد وهیچکس دغدغه فردایش را نداشته باشد.واثری از فقر در جامعه نباشد .به امید آن روز.

پریسا خواننده محبوب ایران
آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانشآموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاهها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفهاى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سالها پس از آغاز كار حرفهاى ادامه داشت. 
فكر مىكنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرتهايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.
همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوالهاى مختلف بينالمللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقهمندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.
همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامههايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرتهايى در تهران و بعضى شهرستانها و نيز همراه با گروههاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرتهايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور ميكنم اين كنسرتها بين سالهاى 1347 تا 1352 بوده است.
در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايهگذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفهاى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيفهاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.
مجموعه فعاليتهايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرتهاى متعدد در خارج از كشور.
در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است.
در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سالهاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.
بعد از انقلاب، در سالهاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانوادهام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانمها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانمها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر ميرسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم. 
فكر مىكنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرتهايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.
.

پرواز را بخاطر بسپار
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
روز زن در ایران باستان
از گذشتگان دور روز زن را در اسفندگان پنجم اسفند برگزار میکردند. این روز سپندارمزد نامیده میشود که نگهبان زمین است، از آنجایی که زمین همانند زنان باروری دارد، این جشن برای گرامیداشت زنان نیکوکار برگزار میشود، واژه سپندارمزد در اوستا به معنی فروتنی و بردباری است. در این روزها مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پیشکشهایی دریافت میکنند و زنان نیکوکار، پاکدامن و پرهیزگار مورد تشویق قرار میگیرند. در سفره این جشن جامی از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جزآنها میوههای فصل به ویژه انار و سیب، شاخههای گل، شربت و شیرینی، برگهای خشک آویشن با دانههایی از سنجد و بادام در چهارگوشه سفره قرار میدهند مواد خوشبو و کندر بر روی آتش میگذارند و مقدارکمی از هفت گونه حبوبات و دانهها که در جشن مهرگان برای سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار دادهاند میگذارند. اسفندگان از جمله جشنهای ماهیانهای است که اطلاع دقیقی از گذشته برپایی آن مکتوب نیست. امابنابر گفته ابوریحان بیرونی در ایران قدیم جشنی با نام مزدگیران با مردگیران در بین مردم رواج داشته است. از ویژگیهای این جشن که زمان برگزاری آن 5 روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت کامل زنان از کارو تلاش و کوشش و فرمانبرداری کامل مردان از زنان بوده است. در این چند روز به پاس تلاش یک ساله زنان، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیتهای یک زن را تجربه میکردند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلی این جشن به شمار رفته است. این جشن به نام «سپنته آرمئی تی» نگهبان زمین نام گرفته است. در کتابهای مربوط به آیین زرتشتیان آمده است: «سپنته آرمئی تی، فروزهای است با ویژگیهای زنانه و مادرانه یعنی مهرو عشق بی پایان و تواضع و فروتنی که به راستی زمین نمادی نیکو بر آن است.» طبق سالنامه زرتشتی، روز اسفند از ماه اسفند یعنی پنجمین روز از این ماه و بنابر تقویم امروزی، 29 بهمن ماه روز سپاسداری از جایگاه زنان و مادران است. براساس سنت باستانی، مردان و فرزندان زرتشتی در روزسپنته آرمئی تی که مظهرایمان، مهرو محبت و حامی زنان نیک است، به همسران و مادران خود هدایایی تقدیم میکنند و برگزاری مراسم جشن و سرور در این روز ضروری است. به این ترتیب از محبت و مهربانی زنان سپاسگزاری میشود. در این روز خاص همچنین انجام کارهای خانه به عهده مردان است و زنان با پوشیدن لباسهای نو، مورد تکریم قرار میگیرند. در مراسم جشن اسفندگان در آیین زرتشت همچنین زنان پاکدامن و پرهیزگارکه به تربیت فرزندان نیک پرداختهاند و این فرزندان به عنوان شخصی نیک شناخته شدهاند، تشویق میشوند. روز اسفندگان متعلق به همه ایرانیان است همان گونه که زنان زرتشتی دور یک سفره حلقه میزنند وبرای دوری خشم و نفرت از سرزمین شان دعا میخوانند.

نگاه
بر شيشه ، عنكبوت درشت شكستگي
تاري تنيده بود
الماس چشم هاي تو بر شيشه خط كشيد
وان شيشه در سكوت درختان شكست و ريخت
چشم تو مانده و ماه
وين هر دو دوختند به چشمان من نگاه
استاد نادر نادر پور
استاد احمد عبادی مدتها در وزارت پیشه وهنر به تدریس و تحقیق در موسیقی ایرانی و سه تار پرداخته ودر جهت معرفی موسیقی ملی ایران تا کنون کنسرتهای متعددی در داخل و خارج از کشور از جمله فرانسه، ایتالیا، آلمان و اتریش داشته که مورد استقبال هنردوستان واقع شده است.
استاد عبادی در نواختن سه تار دارای سبک و شیوهای مخصوص به خود بود که کمتر کسی توانسته از عهده تقلید آن بر آید. عدهای سبک خاص ساز زدن او را مربوط به امکانات و وسایل صدا برداری زمان وی میدانند. مضرابهای تک سیم و دومضرابها از مشخصههای بارز سبک وی هستند.
از کارهایی که او در نوازندگی سه تار ایجاد کرد، ابداع کوکهای مختلف در سه تار است که در آلبوم کوک سه تار آنها راعرضه کرده است.
عبادی شاگردان بسیاری تربیت کرد از جمله مهربانو توفیق و بهرام وادانی و ....
او در رادیو نیز فعالیت میکرد و صفحهها و کاستهای زیادی ضبط کرده از جمله صفحه آواز شور همراه رضا ظلی و همچنین تکنوازیها و بداهه نوازیها و همراهی با نوازندگان و خوانندگان مختلف. همنوازیهای او با استاد بنان و استاد شجریان آثاری شنیدنی و ماندگار در قالب برنامهٔ گلها به جا گذاشته است مرحوم استاد عبادی بعد از سالها زحمت در جهت ارتقای موسیقی سنتی ایران سرانجام در هفده اسفند سال ۱۳۷۱ بدرود حیات گفت روحش شاد وراهش پر رهروباد.

آلبر کامو
باید به هر ترتیب جنگید نباید به زانو در آمد باید تا حد امکان از مردن انسان بیشتر جلوگیری شود..بی انکه نقش قهرمان بازی کنیم در اندیشه نجات عمومی باشیم ..مسیله قهرمانی نیست مسیله شرافت است
.....................
آلبر کامو
نویسندگان از بردگی اغاز شدند
البر کامو
گفتم دنیا پوچ است.زیاد تند رفتم.بطور کل میگوییم دنیا مطابق حق و صواب و عقل نیست.و پوچی مواجهه غیر منطقی است که در اعماق انسان طنین می افکند
نوشته زاده راز است
اما فراموش نکنیم در نوشتن دو هدف است ..یکی با نوشتن . راز را پنهان کنیم و دروغ بگوییم..و دیگر راز را بدست اوریم و بکوشیم با نشان دادن ان راز را بخشکانیم و راز از میان برود و واقعیت جایگزین شود..این آرزوی من است.. شفافیت
سارتر
..........................................

چند وقتی است که از پخش سریال زیر تیغ از کانال یک صدا وسیا می گذرد . از هنر نمایی هنر پیشگان سریال بخصوص از نقش آفرینی پرویز پرستویی .سیاوش طهمورث وفاطمه معتمد آریا که بگذریم.و آهنگسازی استاد حسین علیزاده را جز بهترینهای سریال بدانیم که به حق هستنند. مضمون داستان با کمی تغییرات تکراری می باشد. که سریال نه تنها ایجاد شادی وسرور نمی کند..بلکه بیننده را در غم وغصه ایی می برد که تا پایان هر قسمت تمام نشدنی است. وبعضی افراد احساساتی را به گریه می اندازد ومسایلی را مطرح می کند که در اکثر سریالهای ایرانی باب است. آدمها یا بد بد هستنند ویا خوب خوب .آدمهایی که هیچ خصوصیت خوب ندارند و از احساسات انسانی در درون آنها خبری نیست.وحتی عمو قدرت ذزه ایی به خانواده برادرش عاطفه ندارد واگر کاری هم می کند فقط بخاطر منافع شخصی خودش وانتقام جویی است .وآنها را ابزاری برای پیشبرد اهداف خودکرده است واستاد محمود ودایی خوب خوبند وهیچ خصوصیت بد وحتی معمولی در وجود آنها نمی بینیم و فقط در راه رضای مردم کاری می کنند وار منافع خود هم می گذرند. دایی تمام کارهای استاد محمود را تایید میکند وحتی قتل جعفر را هم آنچنانی محکوم نمی کند. وگاهی هم در سریال انسانها صدو هشتاد درجه تغییر می کنند وفخری به قول باغ مظفر یهیو بر احساساتش غلبه می کند وخواستار گذشت استاد محمود می شود.در جامعه ما تمامی مردم دارای اعمال خوب وبد هستنند با مقداری کم وزیاد و شرایط محیط تا حدودی خوب وبد بودن ما ها را معین می کند ولی خوب وبد مطلق نداریم .اکثر مردم ما در کنار حفظ منافع خود منافع جمع را هم در نظر می گیرند. کارگردان باید برای هر صحنه فیلم تا حدودی بیننده را قانع کند که چرا فلان شخص این کار را میکند ودلیلش چیست؟ نمونه چرا خسرو قتل استاد محمود را در همان اول باز خویی به گردن میگیرد و صحنه قتل را باسازی می کند ؟ ویا وکیل کار خانه به عمد علیه استاد محمود است یا او هم دچار اشتباه شده است ؟قاضی هم دچار اشباه می شود وحکم محکومیت استاد محمود را صادر میکندو به بیننده طوری القا میشود که تمام زندانیان بی گناه هستنند وبا اشتباه قاضی به زندان افتاده اند سریال زیر تیغ سعی کرده که خود را از دیگر سریالها متمایز کند که در این امر موفق نبوده است.
یار اندر کس نمیبینم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل بادوبهاران را چه شد
کس نمی گویدکه یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست
تابش خورشید وسعی باد وباران را چه شد
شهر یاران بود وخاک مهر بانی این دیار
مهربانی کی سر آمد شهر یاران را جه شد
گوی توفیق. کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و باتگ مرغی بر نخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را جه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که می پرسی که دور روزگارن را چه شد
(حافظ)
ای کاش می دیدی که فردا نیستم
کاش می دیدیکه چون پنهان شدیم
در همه آفاق پیدا نیستیم
گر چه هر مرگی تسلی بخش ماست
کاندر این هنگامه تنها نیستیم
بدتر از مرگ آن دردی .
که:باز.زندگی میخنددو ما نیستیم
شاعر:فریدون مشیری
در را که می گشایم سایه ایی به کوچه میگریزد
در را که می بندم سایه ایی به در میکوبد
سرش را به سنگی هشت وجان داد غروب بود وغمگین آفتابی
.....................................................................................................
بر منقار من شاخه ای کوچک در چنگ تو لرزش برگی
آشیانمان ساخته می شود در بهاری که فرا می رسد
دور از هم به پرواز در می آییم.
تا دردنیای خیالش عشق را به سر حد جنون
و جفا را با وفا آشتی دهم
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
این همه ترانه برای تو این همه زیبایی را
به تو پیشکش می کنم زیرا می خواهم رنگ همه گلهارا
در چشمهای همیشه نجیبت ببینم گویی رفته ام از یاد
اما می دانی از یادم نخواهی رفت .
هشتم اسفند سالروز در گذشت استاد موسیقی وخواننده محبوب غلامحسین بنان می باشد استاد بنان از خوانندکان موسیقی سنتی ایران بود که خدمات شایانی به هنر کرد .بنان را جزء نوابغ در رشته موسیقی می دانند بزرگان موسیقی صدای بنان را مخملین می گویند.در زمانی که بی هنران موسیقی ایران را به ابتذال می کشیدند .بنان توانست با خضور در برنامه گلهای رادیو توجه همگان را جلب کند. استادان بزرگ موسیقی وزیری وروح الله خالقی که بنان در مکتب نو گرای انها آموزش دیده بود. بنان را بهترین خواننده آن مکتب می دانند.در میان ترانه های وی الهه ناز از شهرت بیشتری برخوردار است وکسانی که کمتر در حرفه موسیقی آشنایی دارند بنان را با الهه ناز می شناسند.به همین مناسبت یاد وخاطره استاد بنان را گرامی می داریم .وامید آنکه سرمشق خود قرارش دهیم.وبه حق که کاوه دیلمان بجا گفته است که:به جز بنان که زلبها گور فشانی کرد.
http://servr6.theimagehosting.com/image.php?img=banan[1].JPG
خوب شد که مرد اکنون همه چیز از یاد رفت .
هم بیچارگیها وهم هیاهوی جنگ.
در اطراف او دنیا ساکت وآرام است.
و خواب زیر زمینش را هبچ چیز آشفته نمی سازد
فقط گاه گنجشک کوچک
بر چوب گور او می نشیند ومیخواند
اما گنجشکی بر چوب گوری چه می خواند؟
بر چوب گوری که پیش ازاین چوبدستی گدایی بود.
به تو سلام میکنم. به تو ای آینده ای شفا بخش بشریت بیمار……….. بشریت بیمار است و زمین جز بیمارستانی نیست
مرا در برگیریدو
حالیا به پرواز در آیید که من
پیش از انجام وپایان شما
به تصرف خویش در خواهم تان آورد .
شاعر:خوان رامون
حکم میراند چرا که سایه شهبانوی آفتاب است...........
(کسانی ستاره می شوند که به آسمان فکر کنند. پس به اسمان فکر کن.)
(در صحنه زندگی همه ما بازیکریم بعضی ها فقط بازی میکنند اما بعضی ها در حین بازی دیگران را تماشا میکنند.)
(گذشت روزگار سنگ محک دوستان است.)
(دوست داشتن را نگذارید برای روز مبادا چون هر روز روز مباداست)![]()
![]()
۰